تبليغاتX
تا نبض خیس صبح
تا نبض خیس صبح

داخل واژه ی صبح , صبح خواهد شد


                   

 

مرثیه

 

به جست وجوی تو

بر درگاه کوه می گریم

در استانه دریا وعلف .

به جست وجوی تو

در معبر بادها می گریم

در چار راه فصول

در چارچوب شکسته پنجره ئی

که اسمان ابر الوده را

قابی کهنه می گیرد .

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

تا چند

تا چند

ورق خواهد زد ؟

جریان باد را پذیرفتن

و عشق را

که خواهر مرگ است

و جاودانگی

رازش را

با تو در میان نهاد .

پس به هیئت گنجی درامدی :

بایسته و از انگیز

گنجی از ان دست

که تملک خک را و دیاران را

از این سان

دلپذیر کرده است !

     ***

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی افتاب می گذرد

- متبرک باد نام تو -

و ما همچنان

دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را ...

                                            احمد شاملو

  

جمعه 1387/05/25 توسط سیال |



زندگی خالی نیست:
مهربانی هست
سیب هست
ایمان هست
اری
تا شقایق هست زندگی باید کرد

m72.sial@yahoo.com

RSS 2.0


Designed By ParsTheme