مثل هیچکس ...
همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی اره تمومه
همین که اول واخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه
تو همیشه هستی اما این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات مثل ماه سوت وکورم
نمی خوام وقتی تو هستی ادم ادمکا شم
چرا عادتم تو باشی ؟ می خوام عاشق تو باشم
تازه فهمیدم به جز تو حرف هیچکی خوندنی نیست
ادما میان و میرن هیچکی جز تو موندنی نیست
منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم
خستم از این عقل خسته من می خوام جنون بگیرم
همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی اره تمومه
همین که اول و اخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه
افشین یداللهی
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/06/14ساعت 11:42  توسط سیال
|
کسی که مثل هیچ کس نیست ...
کسی می اید
کسی می اید
کسی که در دلش با ماست
در نفسش با ماست
در صدایش با ماست
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/05/27ساعت 10:43  توسط سیال
مرثیه
به جست وجوی تو
بر درگاه کوه می گریم
در استانه دریا وعلف .
به جست وجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول
در چارچوب شکسته پنجره ئی
که اسمان ابر الوده را
قابی کهنه می گیرد .
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد زد ؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد .
پس به هیئت گنجی درامدی :
بایسته و از انگیز
گنجی از ان دست
که تملک خک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است !
***
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی افتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را ...
احمد شاملو
+ نوشته شده در جمعه
1387/05/25ساعت 11:42  توسط سیال
|
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش اموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
و قلب باغچه در زیر افتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد ارام ارام
از خاطرات سبز تهی می شود .
فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/04/27ساعت 9:32  توسط سیال
|
میلاد با سعادت حضرت علی (ع) و روز پدر گرامی باد


+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/26ساعت 15:30  توسط سیال
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست
که لب طاقچه عادت از یاد من وتو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند .
زندگی نوبر انجیر سیاه
در دهان گس تابستان است .
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است .
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است
که درخواب پلی می پیچد .
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی " ماه "
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر .
سهراب سپهری
+ نوشته شده در جمعه
1387/04/21ساعت 9:44  توسط سیال
|
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
کوچه به کوچه دربه در خانه به خانه کو به کو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو
در دل خویش "طاهره" گشت ونجست جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو
طاهره قزوینی
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/04/10ساعت 6:55  توسط سیال
|

ای ادم ها
ای ادم ها که بر ساحل نشسته شاد وخندانید
یک نفر در اب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست وپای دائم می زند
روی این دریای تند وتیره و سنگین که می دانید
....یک نفر در اب دارد می کند بیهوده جان قربان
نیما یوشیج
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/05ساعت 20:39  توسط سیال
|